سه پرونده روی میز
این تعبیر همواره از سوی مسئولین شنیده میشود که هیچ کس روی سلاحش مذاکره نمیکند. تعبیری که با عقل جور در میآید و هیچ کس با دست خود، دست به خلع سلاح خود نمیزند. اگر سلاح قابلیت گفتگو ندارد، فضا، ادبیات و سیاستهایی که سلاح دفاعی را تبدیل به نقطه فشار علیه صاحب آن کرده، قابل تغییر است. هیچ راهبرد و سیاستی در دنیا نیست که قابلیت تغییر نداشته باشد.
فرارو – محسن صالحیخواه؛ ایالات متحده و جمهوری اسلامی یک بار دیگر پای میز مذاکره رفتند. نه اصل مذاکره برای ما پدیده جدیدی است نه موضوع آن. بیش از دو دهه است که دولتهای مختلف راست و چپ در موضوع هستهای مذاکره میکنند و مسیرهای مختلف از تقابل تا تعامل را امتحان کردند؛ اما در نهایت این پرونده همچنان باز است؛ به علاوه جنگ و بمبارانی که پشت سر گذاشتیم.
اول؛ در طول این سالها همیشه دو موضوع منطقه و برنامه موشکی ایران هم به عنوان خواستههای طرف مقابل و از نقطه نظر تهدید در کنار موضوع هستهای مطرح میشد. موضوعاتی که جمهوری اسلامی آنها را نمیپذیرفت و نمیپذیرد. تهران میگوید من در موضوع هستهای مذاکره میکنم و اجازه طرح موضوعات دیگر پشت میز گفتگوها را نمیدهم. از یک منظر این موضوع منطقی است. چرا که حل مشکلات بین دو طرف دعوا باید بر اساس یک اعتماد نسبی، تجربه موفق و احساس نیاز دو طرف رخ بدهد. ضمن این که روی میز قرار دادن همزمان چند موضوع که اساساً شباهتی به یکدیگر ندارند، حتی کار بر روی یک پرونده را غیرممکن میکند. به خصوص این که اصل موضوع روابط ایران و آمریکا وضعیتی غیرعادی دارد و بر اصول شناخته شده سیاسی استوار نیست. اما از یک منظر هم باید این مسائل را حل کرد. حتی اگر سیستم نسبت به باز شدن باب گفتگو درباره این موضوعات، تمایلی نداشته باشد.
این تعبیر همواره از سوی مسئولین شنیده میشود که هیچ کس روی سلاحش مذاکره نمیکند. تعبیری که با عقل جور در میآید و هیچ کس با دست خود، دست به خلع سلاح خود نمیزند. اگر سلاح قابلیت گفتگو ندارد، فضا، ادبیات و سیاستهایی که سلاح دفاعی را تبدیل به نقطه فشار علیه صاحب آن کرده، قابل تغییر است. هیچ راهبرد و سیاستی در دنیا نیست که قابلیت تغییر نداشته باشد. مهم این است که منافع و امنیت ملی – بر اساس تعریف صحیح آن نه برداشتهای سیاسی که نسبت به آن وجود دارد – تامین شود. حتی اگر آن سیاست طی یک بازه زمانی تامینکننده منافع و امنیت ملی بود، دلیلی بر این نیست که امروز همان کاربرد پیشین را داشته باشد.
تمام اقدامات و اظهارات را باید کنار هم چید تا این صحنه و آنچه طرف مقابل اهرم فشار را بر آن بار کرده، به درستی درک شود. یکی از مسائلی که همیشه مورد توجه مسئولین و تحلیلگران داخلی قرار میگیرد این است که ایران به اسرائیل حمله پیشدستانه نمیکند و در جنگ ۱۲ روزه هم مورد تجاوز قرار گرفت. طرف مقابل هم میگوید شاید ایران – تا قبل از وعده صادق ۱ – مستقیم به رژیم تلآویو حمله نکرده باشد، اما طی سالهای گذشته حلقهای از آتش دور آن ایجاد کرده که آن هم نوعی تهدید است.
نکته این که احساس تهدید طی سالهای گذشته، صرفاً مربوط به کشورهای غربی و اسرائیل نبوده. بلکه کشورهای منطقه هم در این حس شریک بوده و چه بسا کشورهای صادرکننده سلاح، از این بازی دو سر برد برای خود ناراضی نیز نبودند. از یک طرف بر ایران فشار وارد میکردند و از طرف دیگر بازار سودآور تسلیحات خود را در اختیار داشتند. حالا که دیپلماتها میگویند کشورهای منطقه به درکی از امنیت و خطرات مشترک رسیدهاند، میتوان فضای احساس تهدید و افزایش فشار بر برنامه تسلیحاتی را کم کرد. این فضا هم نیازمند بازنگریهای عمیق است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه در مصاحبه اخیرش با الجزیره بر این موضوع تاکید کرد که که اگر آمریکا به ایران حمله کند، جمهوری اسلامی هم پایگاههای آن در کشورهای منطقه را میزند. این که عراقچی چنین حرفی را بزند که شاید بتوان برای آن مبنایی در حقوق بینالملل پیدا کرد، با این که در برخی رسانهها اعم از تصویری و مکتوب نقاط اقتصادی متعلق به امارات یا عربستان به عنوان هدف حمله معرفی شود، بسیار متفاوت است.
دوم؛ پذیرش این که باید تغییراتی در سیاست منطقه صورت بگیرد یا نه، ارتباط مستقیمی با پذیرش این موضوع دارد که معتقدیم پس از ۷ اکتبر و در دوسال گذشته، هندسه امنیتی و سیاسی منطقه دستخوش تغییر شد یا نه. در دو سال گذشته، مرزهای مرسوم در و حاکم در منطقه جابجا شد. ایران و اسرائیل به درگیری مستقیم نظامی رسیدند. سطح ترور بالاتر رفت. به رغم برقراری آتشبس شکننده در غزه و لبنان، رژیم صهیونیستی به ترور فرماندهان حزبالله، حمله به نقاط و افراد نظامی و غیرنظامی ادامه میدهد. اقدام موثری نیز در مقابل آن صورت نمیگیرد چرا که شرایط بار دیگر به همان وضعیت نامتقارن پیش از برقراری آتشبس برمیگردد.
پرونده منطقه همچنان باز و ایران یک پای آن است. وضعیتی در منطقه حاکم شده که ادامه آن برای هیچ طرف امکانپذیر نیست. حالا که گفته میشود کشورهای منطقه برای حفظ توازن مقابل اسرائیل، بر خلاف ۱۰ سال گذشته قائل به تضعیف ایران نیستند، بازنگری در این راهبردها میتواند از مسیر تعاملات منطقهای شکل بگیرد. سیاست پیشین مبتنی بر نبرد نامتقارن به نقطه امروز رسیده و عملاً در بنبست است. هیچ ایرادی هم در تجدیدنظر در آن سیاستها وجود ندارد.