وقتی مهندس از سرویس بهداشتی بیرون آمد، در حالی که سعی میکرد به من نزدیک شود، سوالات خصوصی تری از من میپرسید. من هم تلاش میکردم خودم را از او دور کنم! از شرم و خجالت سرخ شده بودم که مهندس تقاضای یک استکان چای کرد! با دستپاچگی و در حالی که شوک شده بودم، کتری آب را روی اجاق گاز گذاشتم، اما او رهایم نکرد و بالاخره به هدف شوم خود رسید! و سپس با عجله از خانه خارج شد.